محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
584
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
ديدهگاه - جاى نشستن ديدبان « 1 » مطلقا مثالش جلالى گويد : بيت « 2 » خروشى برآمد از آن ديدهگاه * كه فردا بيايد ز ايران سپاه و بحذف الف « 21 » نيز آمده چنان كه « 3 » خواجه [ حافظ ] فرمايد : بيت گو غنيمت شمار صحبت ما * كه تو در خواب و ما بديده گهيم دهان دره - گشودن دهان باشد بسبب كثرت ملال و خمار و خواب . دهره - [ به وزن بهره ] حربهء باشد كه مردم گيلان دارند كه بساطور ماند و دستهء بر آن نشانند . مثالش حسين وفائى فرمايد : بيت دهر قصاب ناجوانمردست * دهرهاش بهرهء رقاب و صدور چون كسى گر در ان ازو خواهد * او اشارت كند سوى « 4 » ساطور اما در سامى مسطورست كه دهره شمشيريست كوچك كه هر دو طرف آن تيز باشد و سرش باريك باشد همچو سنان نيزه « 22 » . دوشيزه - يعنى باكره . مثالش كمال اسمعيل گويد : شعر « 5 » دوشيزگان خاطر من بين كه غنچهوار * بر رخ گرفتهاند ز تو شرمسار دست دريوزه و درويزه - هر دو بمعنى گدائى باشد . مثالش سعدى گويد : بيت « 2 » كه پيرى بدريوزه شد بامداد * در مسجدى ديد و آواز داد « 6 » و مولوى معنوى نيز فرمايد : بيت دريوزهاى دارم ز تو در اقتضاى آشتى * فرمودهاى دى نكتهاى جان را براى آشتى و در فرهنگ به ازاى فارسى « 23 » آمده .
--> ( 1 ) « ن » : ديدهبان . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) « س » « الف » : بسوى . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 6 ) در « ب » شاهد ذيل از سعدى آمده است : ننازم بسرمايهء فضل خويش * بدريوزه آوردهام دست پيش ( 21 ) يعنى : ديدهگه . ( 22 ) در برهان بمعنى داس نيز هست . ( 23 ) يعنى : درويژه .